ساراسارا، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 4 روز سن داره

وروجک مامان و بابا

اولین عکس 4×3

اینم اولین عکس سارا جونم که روز چهارم مهر ماه برای رفتن به مهد کودک گرفته آخه سارا خانوم از ٤ مهر داره میره مهد .  بینایی سنجی رفته و کلی لوازم هم خریده امیدوارم موفق باشی امیدم ...
5 مهر 1391

آتلیه

بالاخره مامان و بابای تنبل بعد از 2 سال و 7 روز در تاریخ 29 تیر 91 همون روز عروسی خاله زری منو بردن آتلیه اینم عکسام ...
16 شهريور 1391

تولدم کجاست

اینم چند تا عکس دیگه از تولد سارا که امسال توی باغ بابا بزر گش بود بعد از تولد هر وقت که میریم توی باغ سارا جون می گه: تولدم کجاست؟!!!!!!! اینم شمع فوت کردن دخترم شادی بعد از فوت کردن شمع با کاغذ های رنگی علی رضا (عشق پلیس)* اسما *فهیم رضا در کنا سارا جون علی کوچولو( والبته داداش ٢ماهش عرفان) و شروین جون هم که به خاطر دوری مسافت متاسفانه همیشه غایبن ...
6 شهريور 1391

دو سالگیت مبارک

سارا جون خوشگلکم شدی مثل عروسک  عزیزم    دوستت دارم    تولدت مبارک   اینم دست زدن سارا جون برای فوت کردن شمعش ...
6 شهريور 1391

تو این مدت که نبودیم....

بالاخره بعد از مدت ها مشغله سر مامان خلوت شد تا بتونه مطلب جدید بنویسه توی این مدت که مامان درس داشت و بابا هم... سارا جون بیشتر پیش مامان جونش بود . وقتی هم پیش مامان بود چون مامان درس داشت هی میومد توی بغلم و چشما شو نیمه باز می کرد و با لحنی که نشون  بده لوس شده هی می گفت دلم تنگ شده... وقتی هم که پشه نیشش می زنه و می خاره میگه: خار می کنه  یعنی می خاره به طالبی میگه طالیب و خیلی هم دوست داره کارتون باب اسفنجی و پلنگ صورتی رو هم دنبال میکنه وتا ساعت ٢ نصفه شب  یا بیشتر تنهایی میشینه کارتون میبینه وبعد میاد می خوابه  وقتی هم که مهمونی میریم اگه دیر وقت باشه میگه بریم خونه خلاصه حسابی مستقل شده دخترم..... ...
23 تير 1391

سارا جونم مانکن شده

دیروز بود که برای خرید روز مادر به پارچه فروشی رفتیم من که مشغول انتخاب پارچه بودم ناگهان پشت سرمو نگاه کردم ودیدم سارا جون نیست اما کفشهاش کنار مغازه افتاده خلاصه بعد از کلی جستجو دیدم سارا خوشکله کفشهاشو در آورده و رفته توی ویترین نشسته !!! خلاصه با کلی کلک و بد بختی از اونجا درش آوردم ...
25 ارديبهشت 1391

آب میوه شیر

سارا گلی که آب میوه رو به خاطر نی دوست داره وقتی بابا میره فروشگاه هی میگه آمی می  ما هم که نمی خوایم براش بخریم این دفه رو شیر خریدیم سارا هم تا خورد گفت آمی می سیر و ما کلی خندیدیم در مورد رنگ هام مدتی به همه می گفت آبی ولی دیشب با دیدن سبز گفت آبی تبز  
17 فروردين 1391

طبیعت گردی

گشت وگذار نوروزی با خاله زهرا و مامانی( 4 فروردین 91 در منطقه زیبای پهنابه تکه ای از بهشت خدا روی زمین)   ...
8 فروردين 1391